الشيخ رسول جعفريان
1333
رسائل حجابيه (فارسى)
بپوش شهد لب خويش را ز چشم مگس * كه تا شوى تو ز زحمت خلاص ، او ز هوس حجاب كرده بر آفات دست قدرت حق * ز برگهاى درختان به ميوهء نورس اگر حجاب بد است از براى زن ز چه مرد * ز برگ دختر رز كرده چادر اطلس هرآنچه هست لطيف و نظيف و پاكيزه * بپوشيش تو به لفافها ز لوث و دنس حجاب از چه بود مانع ترقّى زن * حجاب كى زده حرفى و يا كشيده نفس حجاب كى شده مانع ز علم و صنعت زن * حجاب كى شده موجب به جهل و پستى كس حجاب تن كه به زعم شما است نصّ نبى * محل شبهه فقط بهر صورت است و دو دس براى پوشش تن پس نماند جاى كلام * براى پوشش صورت بود همه وسوس تمام فتنه و شورش به عالم نسوان * بود ز پوشش صورت به قول هر اخرس اگر كه مرغ پرد در هوا ندارد باك * تمام شكوهء گربه بود ز شرّ قفس به شاخ و پشم و پى و استخوان نپيچد گرگ * نموده تيز پى دنبه چنگ را و ضرس نه منكران حجابند از اين قبيل همه * كه راندهاند به ميدان اين جدال فرس از آنكه رفت پى سامرى و شد گمراه * بهانه است ز موسى سؤال سير و عدس بدان كه منكر علم و كمال زن كس نيست * چرا كه دامن مادر بود و را مدرس هرآنچه خواند از آن مدرسه بشد ملكات * چو پرورانده در آتش نژاد خود ققنس كناره گير ز قومى كه لفظشان غرّا * خشن معانى و مثل زبان بود املس « 1 » خراسانى كه با استفاده از كشف الغرور محلاتى و طومار عفت گيلانى ، بخش مهمى از ميراث اشعار حجاب و ضد حجاب را حفظ كرده ، دربارهء تلاش شاعران مخالف حجاب چنين مىنويسد : ولى افسوس كه متجدّدين بىشعور ، چون در شهوات حيوانيّه مغمور و از لطيفهء ربانيّهء عقل خالى و مهجورند ، هنوز اصلا حس ادراك اين مفاسد نكرده ؛ از اين جهت براى رفع حجاب نظما و نثرا سرودها مىخوانند ، و بسى خرّم و مسرورند به اباطيل و كفريات و لا طائل و مزخرفات خود نسبت به بزرگان و مقدّسات و احكام و قوانين مُتْقنه و دستورات اسلام ؛ چنانچه آن شخص خالى از هويّت و حقيقت ، ببين چه مىگويد در اشعارش : آنكه نادان است پند شيخ را بندد به كار * وانكه دانا شد به حرف شيخ كمتر مىرود آن زن جاهل كه گول حرف او را مىخورد * زير بار پيچه با روى منوّر مىرود بهر اغواى جوانها رفته در چادر نماز * وقت وقتش خود به يك چشمك ز چادر مىرود شرم بايد داشت زين بىآبرويىها كزان * آبروى كشور و افراد كشور مىرود « 2 »
--> ( 1 ) . احسن الحكايات ، صص 157 - 158 ( 2 ) . احسن الحكايات ، ص 168